.•* *•. به سوی آرامش .•* *•.

چِه دُعاییِ کنَمت بِهتـــَر ازایــن: که خُـــــــــدا پنجره ای رو بِه اُتاقَت باشَد ..

ســ ـ ـ ـلام زنـ ـ ـدگی:)

درد...درداست 

دلخوش مکن به وارونه خواندش 

تنهاتویی و تنهاییت 

تویی و باران پشت پنجره

دوربینت را بچرخان 

کلید را لمس کن

حرکت ...

زندگی آغاز می شود

دیگر بار در شکوه چشمانت 

وجود پر مهرت

و دست های تو

برای گشودن درهای دردناک جهان کافیست

باور کن

چونان همیشه خدا را صمیمانه باور کن

+ نوشته شده در 92/05/01 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


یادگاری

سلام به همه دوستان که طی این چند روز با این که نبودم بازم بودن.


این چند روز خیلی روزای بدی بود،خیلی.....خیلی


مادر جونم فوت کرد:))


امیدوارم جاش پیش خدا تو بهشت باشه و ...


اما خودم:


سال تحصیلی جدید شروع شد و بر خلاف هر سال که با امادگی کامل میرفتم مدرسه


امسال به خاطر مراسم هیچ کارم اماده نیست


از خدا میخوام بتونم امسال جبران پارسال و کنم


نت هم نمیام و شاید وب تا تابستون سال دیگه آپ نشه


امیدوارم همتون سالم و شاد و موفق باشید


دوستتون دارم ، دلم واستون تنگ میشه


در پناه خدا جون      .•* *•. به سوی آرامش .•* *•.     حرکت کنید


امضاء:  مائده


+ نوشته شده در 91/06/30 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


عشق آسمانی

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت ؟


جايي كه ميري مردمي داره كه مي شكننت نكنه غصه بخوري


 من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي .


 توكوله بارت عشق ميزارم كه بگذري


 قلب ميزارم كه جا بدي


اشك ميدم كه همراهيت كنه


ومرگ كه بدوني برميگردي پيشم






پ.ن


پس کمکم کن...



+ نوشته شده در 91/06/24 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


...هستی...

آخرین جمله ای که روتون تاثیر گذاشته چی بوده؟


جمله خودم :


برای داشتن چیزهایی که تا به حال نداشتی


کسی باش که تا به حال نبودی




*زندگی فرصت بس کوتاهیست...تا بدانیم که مرگ... آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست...


مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ ...که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک...


 نفس سبزبهاری جاریست...



+ نوشته شده در 91/06/21 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


نفس بکش..اما قدر شناسانه...

:.همیشه طوری زندگی کن که هیچ وقت نگی   کاشکی .:



اگه بگن یه روز واسه زندگی کردن فرصت دارین 


اگه اعلام کنن دنیا داره تموم میشه..تمام خطوط تلفن اشغال میشه


 واسه دوستت دارم گفتن ها یعنی در آخرین لحظات 


تازه به اون کسی که واقعا دوستش داریم ابراز علاقه میکنیم..


در همان یك روز دست بر پوست درخت می كشین ... 


روی چمن میخوابین كفشدوزك ها رو تماشا میکنین .....


سرتونو را بالا میگیرین ... و ابرها را میبینین انگار که بار اوله اونهارو میبینین


 و به آنهائی كه نمیشناسین سلام میکنین غصه نباید بخورین ...


 وگرنه همین یه روز رو هم با غصه خوردن از دست میدین ....


شما در همان یك روز آشتی میکنین و می خندین می بخشین


 تازه میفهمین عاشق بودین و نمیدونستین این قدر که غرق در زندگی بودین


 هیچوقت نه به کسی محبت کردین و نه اجازه محبت کردن رو به کسی دادین....


دلم میسوزه واسه آدم هایی که


 همیشه در فردا زندگی میکنن 


                                                            به خیال داشتن عمر نوح....


+ نوشته شده در 91/06/13 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


:..دلم گرفته..:

گفت::: فرق رویا با آرزو چیست؟!


 گفتم::: آرزو یک حقیقت است


 ولی رویا یک آرزوی شیرین دست نیافتنی ...


گفت::: من رویا هستم یا آرزو؟!


 گفتم::: رویایی که به حقیقت پیوستن آن یک آرزوی شیرین است ...!


پ.ن


خُدایا! کاش میشُد بِهِت میگُفتَم اِنصِراف اَز هَمهــ چی


خَستِه ام خیلی خَسته:((


+خاص


کاش بودی و میدیدی


وَقت دِلتَنگِی یک آهــــ چِقَدر وَزن دارَد


+ نوشته شده در 91/06/05 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


حقیقت تلخ

من یاد گرفته ام

                      وقتی بغض می کنم


                                                وقتی اشک می ریزم



                                                            منتظر هیچ دستــــــــــــــی نباشم


وقتی از درد زخم هایم به خودم می پیچم



                                    مرهمی باشم بر جراحتــــــــــم



من یاد گرفته ام



                      که اگر زمین می خورم



                                               خودم برخیــــــــــزم



من یاد گرفته ام


                    من یاد گرفته ام راهی را بسازم به صداقت



                                                                که همه رهگذرنــــــــد



                                                                                              هَِمـــــــــــه......


+ نوشته شده در 91/06/02 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


به خودت ببال که زنی!!!

وقتی خدا زن را آفرید،او تا دیر وقت روز ششم کار میکرد


یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد:چرا این همه زمان صرف این مخلوق میکنید؟


خداوند فرمود:


آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش میخواهم در او به کار برم اطلاع دارید؟


او باید قادر باشد چندین کودک را همزمان در بغل بگیرد،آغوشش را برای


التیام بخشیدن به هر چیزی از یک


زانوی زخمی گرفته تا یک قلب شکسته بگشاید


او باید تمام این کار ها را با دوست خود انجام دهد


فرشته تحت تأثیر قرار گرفت


فقط با دو دستش!!!این غیر ممکن است..


"ادامشو حتما بخونید خیلی قشنگه"

ادامه مطلب
+ نوشته شده در 91/05/30 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


عاشقانه‌هایی آشنا …

- سلام/ یعنی دلم برات تنگ شده بود


- سلام/ یعنی من هم همینطور


- امروز هوا سرد شده/ یعنی دیروز نبودی


- شاید بارون بیاد/ یعنی امروز هستم نگاهم کن


- شعری رو که خواستی پیدا کردم/ یعنی دیروز همه اش به فکر تو بودم


- میخوام بذارمش تو قاب که هرروز بخونمش/ که هرروز به یاد تو باشم


- وسط های شعر گریه ام گرفت/ بس که به تو فکر کردم


- فقط شعر خوبه که آدم رو به گریه می‌اندازه / کاش اون لحظه پیش تو بودم.


- اون جا که درباره ترسیدن از عشق بود. / من از عشق تو می‌ترسم.


- یکی هم برای تو قاب می کنم. دوست داری؟ / دوستت دارم.


- دوست دارم. / دوستت دارم.


- hello/means i messed you.


- hello/means me too


- it`s got cold today/means you weren`t here yesterday


- might rain/means i am today, look at me


- found the song you were looking for/means i kept thinking of you yesterday


- want to frame it so as to read it every day/so to be thinking of you every day


- brust into tears in the middle of the song/since i thought of you so much


- just good songs makes one cry/wish i were with you then


- where it was about faering love/i fear your love


- will frame one for you too;like it?LOVE YOU


- Love it/LOVE YOU


پ.ن


متن و عکس از کتاب پرسه در حوالی زندگی ست


به نظر من خیلی قشنگه


برچسب‌ها: حرف های ناگفته, پرسه در حوالی زندگی
+ نوشته شده در 91/05/24 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


شب سرنوشت..التماس دعا!

الهی ان شب که همه قران به سر می گذارند


ما را توفیق بده قران را به دل کنیم . . .


پ.ن:


خواستید ادامه حرفامو بخونید برید ادامه لطفا.ممنون




ادامه مطلب
+ نوشته شده در 91/05/17 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


"به آرزوهات فکر کن"

یه شب تو اوج آسمونا یه ستاره ازم پرسید: "آرزوت چیه؟"


ته دلم احساس


کردم قراره هر چی بخوام برآورده شه. صد تا آرزوی بزرگ و کوچیک داشتم


ولی بی معطلی جواب دادم: "من فقط عشقمو میخوام.


فقط میخوام کنارم باشه"


همه ی نقشه های زندگیم نقش بر آب شد و فقط از دنیا عشقم برام موند.


آرزوم برآورده شده بود ولی اون موقع فهمیدم که توی آرزو کردنم یه چیزیو


فراموش کرده بودم. آخه من برای اونی که آرزوم بود دیگه آرزو نبودم...


 یه کم بیشتر به آرزوهامون فکر کنیم...



شاید میان این همه نامردی،


باید شیطان را بستاییم جهنم را به جان خرید اما تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد

+ نوشته شده در 91/05/12 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


شادی با غم

می گویند : شاد بنویس...!! نوشته هایت درد دارند...!!


 و من یاد مردی می افتم ، که با ویالونش...!!


گوشه ی خیابان شاد میزد...!! اما با چشمهای خیس...!!!



+ نوشته شده در 91/05/09 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


.•* *•رمضان مبارک.•* *•

عازم یک سفرم ، سفری دور به جایی نزدیک


سفری از خود من تا به خودم ، مدتی هست نگاهم


به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست


فرا رسیدن ماه رمضان ، ماه بارش باران رحمت الهی مبارک


                       التماس دعا



پ.ن


میگم بچه ها ما که تو اقیانوس زندگی مون گم شدیم...


بیاین این یه ماه رمضونی رو  با خدا باشیم نه  ناخدا ...


+ نوشته شده در 91/04/30 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


خوش به حال آسمون

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ...


به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ... می باره و می باره و ...


اینقدر می باره تا آبی شه ... ‌آفتابی شه ...!!!


کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ...


کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ...


بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده



پ.ن


کاش میشد دستات تو دست خدا و آغوشت تو آغوشش انقدر گریه میکردی


که همونجا بخوابی واسه همیشه...


+ نوشته شده در 91/04/23 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


خداجونم دوستت دارم

خواستم بنویسم پایان زندگی


اما یادم امد که دستان خدارا در دست دارم


پس مینویسم شروع زندگی


تا کسی جز خودش نتواند پایانش را امضا کند


دست نوشته ی خودم


+ نوشته شده در 91/04/12 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


کنارم باش

دِلَم... نَه عِشقِ آتَشین میخواهَد



نَه دروغ هاےِ قَشَنگ



نَه سُکوتِ تَلخِ شاعِرانه



نَه اِدِعاهاےِ بُزُرگ



دِلَم یِک فِنجان چاےِ داغ میخواهَد و یِک دوست...




+ نوشته شده در 91/04/11 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


بهشت زیر پای مادران است

ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن، پسر را از خواب بیدار کرد.


پشت خط مادرش بود، پسر با عصبانیت گفت:


چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟


مادر گفت: ۲۵ سال قبل در همین موقع، شب تو مرا از خواب بیدار کردی


فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.


پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.


صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد


مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت…


                            ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...


+ نوشته شده در 91/04/05 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


عذر خواهی از دوستای گلمــ

سلام، یه سلام ویژه با یه عذر خواهی به خاطر غیبت طولانـــــــی


حالتون چطوره واقعا دلم واسه همتون تنگ شده بود ،


این مدت واقعا درگیر امتحانا بودم و هم نت نداشتم


اما حالا در خدمتتونمــــــ اگر خدا بخواهد


جواب همه نظراتاتون میدم و بهتون سر میزنم


و اماــــــــــــــ


یه تشکر ویژه از دوستای گلی که تو غیبتم بازم میومدن و حالمو میپرسیدن


دوستتون دارمـــــ


در پناه خدا جون باشیــــــــــد...


+ نوشته شده در 91/04/05 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


سکوتـــــــــــ

بعضی وقتا سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرفی بزنی ...


بعضی وقتا سکوت میکنی چون واقعآ حرفی واسه گفتن نداری ...


گاه سکوت یه اعتراضه ، گاهی هم انتظار ...


اما بیشتر وقتا سکوت ...


واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که توو وجودت داری ، توصیف کنه...


پس سکوت می کنم


+ نوشته شده در 91/01/19 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


کنار خاطره هایم بمان

ذهنم پر از تو بود و



و خالی از دیگران



ولی الان کنارم خالی از تو و



پر از دیگران



این دیگران خوب میتوانند سرم را گرم کنند


ولی هیچکس نیست



دلم را گرم کنه



+ نوشته شده در 90/12/26 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


بهارتون مبارکـــــــــــ

بهار تکرار گل است


و بهشت تکرار بهار؛


اگر در این سال جدید بهار را باضریب بینهایت


در خود تکرار کنیم بهشت همین جاست؛


سال نو مبارک


تقدیم به کسی که درکنارم نیست


اماحس بودنش به من شوق زیستن میدهد.


عیدتون مبارک دوستای گلـــــــم


بهترین آرزوهارو از بهترین آفریننده


برای بهترین دوستام در لحظه ی سال تحویل آرزو میکنم


شما هم لحظه ی سال تحویل فراموشم نکنید


+ نوشته شده در 90/12/25 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


زندگی اجباریست

هــی آدم دلــش میــخواهـد


                  کفــش هاش را دربیــاورد ،


                                  یواشکی نوک پـــا , نوک پــا ...


                                                       از خودش دور شــود ،


                                                                                               دور دور دور ........



+

شایدآن روزكه سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی بایدكرد



خبری از دل پر درد گل یاس نداشت،



باید این گونه نوشت



هرگلی هم باشی


چه شقایق چه گل پیچك و یاس



زندگی اجبار است.






+ نوشته شده در 90/12/20 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


بی بهـــــــــانه

تشــــــــــــــــنه همان سکـــ ــ ــ ـ ـــوتی هستم


                     که زیباترین نگـ ــ ـــ ـــ ــــاه هایت را


بی بهانه تقدیمم میکند...


                             دست نوشته خودم...


+ نوشته شده در 90/12/14 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


بر بال آرزوهـــــــــــا

سلام به همه ی دوستای گلم خوبین ؟


اومدم یه خبر بدم


یه وب با آجیم درست کردم حتما بیاین پیشمون همونجا نظر بدینا مسی


دوستتون دارم منتظرتونم


ღاینم آدرس بر بال آرزوهـــــــــــاღ


www.twosetare.blogfa.com

+ نوشته شده در 90/12/12 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


درد من...

چه دردیـ ـ ـ ـست در میـــان جمع بودن



ولی در گوشـ ـ ـ ـه ای  تنهـ ـ ـ ـ ا  نشستن



برای دیگران چون کـــــوه بودن



ولی در پیش خود


  آرامـ ـ ـ ـ


  شکســتن



این  آرامـ ـ ـ ـ  یعنی صـــــدایی بلندتر از هر فــریادی(خودم)




+ نوشته شده در 90/12/01 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


شرط عشق

 دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد…



نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید…



بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند…



مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید…



موعد عروسی فرا رسید...



زن نگران صورت خودکه آبله آنرااز شکل انداخته بود وشوهرهم که کورشده بود…



همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد


20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،


مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود ! 



همه تعجب کردند و مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم."



-----------------------------------------------------------

  ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و


دشوار ترین کار جهان این است که کسی باشی که دیگران میخواهند ...


ولنتایــــــــــــــــن مبارکـــــــــــــــــــــــ



happy valentine`s day


+ نوشته شده در 90/11/23 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


یه خبر...

همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که ” ای کاش”


تکیه کلام پیریت نشود .



پ.ن:::


سلام به همه یه دوستای گلــــــــــــم که همیشه میان و بهم سر میزنن ......


اینبار اومدم هم تشکر کنم هم این که یه خبری رو بدم.......


من وبلاگم رو از این به بعد هر دو هفته آپ میکنم اما نظراتتون رو


هر هفته میخونم


دلیل این تصمیمم این بود که نه تونستم بهتون بگم که وبلاگو حذف میکنم نه


این رو هم که بگم تا تابستون...


اما امیدوارم با این خبرم نامهربون نشین و بازم بیاین پیشــــــــــم



بهترین آرزوی من واسه دوستای خوبــــــــــــــــم:



در پناه خدا جون به         .•* *•. به سوی آرامش .•* *•.   حرکت کنید....




+ نوشته شده در 90/11/13 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


تــا ابــد دوســـتـــت دارم . . .(پست ثابت)

تنـهـا بـرای تـو مـی نـویـسـمــــ



بـرای تـو کـه بـرق چـشـمـانـم را زنـده مـیـکـنـی



بـرای دسـتـان تـو کـه گـرمـای عـشـق را خـجـالـت زده مـیـکند



بـرای تـپتش های قـلبـت که نبـضـم را به زدن وامی دارد



تـنـهـا بـرای تـو مـی نـویـسـمــــ . . .


در قـلـبـمی و خـواهـی ماند



دوسـتـتــــــــــ دارمـــــ تـا بـی نـهـایـتـــ هــا



بـاور داشـتـه بـاش عـزیـزمــ


 

و در آخـر ای بـهـتـریـنـمــ



 دوسـتــ داشـتـنـمـ را هـمـانـگـونـه بـاور کـن


 
                        کـه دوسـتــــ داشـتـنـتــــ را بـاور داری



+ نوشته شده در 90/11/05 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


خیلی سخته...

چه قدر سخته تو چشمای کسی که همه عشقت رو ازت دزدید


و به جاش یه زخم همیشگی رو بهت هدیه داد


زل بزنی و به جای اینکه لبریز کین و نفرت شی


حس کنی که هنوزم دوسش داری


چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی


که یه بار زیرآوار غرورش همه وجودت له شد


چه قدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی


اما وقتی دیدیش هیچی به جز سلام نتونی بگی


چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک


گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری


چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی


و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی


گل من باغچه نو مبارکــــــــــــــــــ


+ نوشته شده در 90/10/30 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ | 


سهم من از تو...

باران که می بارد آواره ی جاده ها می شوم و هر لحظه را به یاد اینکه


تو در کنارم هستی به تنهایی قدم بر میدارم ....


تو در کجای این جاده ای که هرچه می پیمایم نمی یابمت...!!!


نمی دانم چرا؟؟


"سهم من از تو


             چیزی جز خاطرت در خاطرم نیســـــــــــــــــــــــت...."


انگار که دلتنگی برای دیدنم نداری....


دست نوشه خودم


+ نوشته شده در 90/10/23 ساعت توسط ღعاشِقـ خُداღ |